... و دارو دسته اش سرک کشیدن تو کوچه و بازار و محله و خانه های نو و کهنه تا شاید به سرنخی برسند، تا اینکه روز هفتم یکی از جستجوگرها و خبرچین های ماشاءالله خان خبر داد که بچه ایبا مشخصات اعلام شده در اطاق زیر زمین یه خونه متروکه در همان حوالی ی خیابان مختاریمتعلق به یه زن دور گرد رختشوی ، دیده شده.کوچک روزنه امیدی در قلب ماشاءالله خان جا وا کرد و ضمن توصیه به آورنده خبر جهت اطلاع بهمامورین کلانتری، رکاب زنان و یک نفس تا محل مورد اشاره، پا زد و پس از رسیدن به درب آنبیقوله، دوچرخه را به گوشه ای پرتاب و سراسیمه به داخل خونه خزید.چند مستاجری که در اطاقهای همون بیقوله زندگی می کردند از سر صدای افتادن دوچرخه وکوبیده شدن درب به دیوار خانه،با حالتی تعجب و مضطرب به محوطه حیاط هجوم آوردند و وقتیبا هیبت عظیم و خشمگین ماشاءالله خان که احتمال هم می دادند فردی با این هیکل و قیافه،مسلحبه سلاح سرد هم باشد، با اینکه جز با مشتهای گره کرده و رگهای متورم گردن و خشم شدید درچهره مرد،چیز دیگری به چشمشان نمی آمد، بخود جرات سئوال و مداخله ندیدند، چرا که در یک چشمبهم زدن، مرد غریبه و عصبی خیلی سریع به اطاقک زیر زمین هجوم و لحظه ای بعد در حالیکه دریک دستش کودکی و در دست دیگرش موهای بلند و کثیف زن دوره گرد دیده می شد که کشانکشان به وسط حیاط می آورد،فریاد زد یکی بپره یه پاسبون(مامور کلانتری) خبر کنه، که بااطلاع قبلی که به کلانتری داده شده بود، مامورین وارد خانه شدند و زن را با هل دادن به سمتدرب کوچه،از ماشاءالله خان هم خواستند به همراه کودک برای تشکیل پرونده راهی کلانتری شود.سرپاسبان به مامور همراه خود امر کرد هرچه سریع به درب منزل والدین کودک جهت اطلاع و حضورشانبه کلانتری،اعزام شود.یک ل زندگينامه شهيد علي اكبر وهاج...
ما را در سایت زندگينامه شهيد علي اكبر وهاج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 18:39